|
بادرود و سپاس به یاران همدل که همواره خواننده دل نوشته های نسیمی از دیار حضرت حافظ بودند و با ایده های دوستانه خویش دل نسیم را غرق در شعف و شادی و حتی تفکر نمودند. امروز نیز قصد دارم سنگینی دیگری را از دل تنهای خویش بردارم و همراهی شمارانیزمی طلبم: بارها و بارها به تنهایی خود پی بردم به اینکه در این دنیا تکیه و توکل به غیر از خدا کاری بس بیهوده و عبث است. هر بامداد که از سرای خویش پارا فراتر گذاشته با تمام وجودامید به او را می طلبم نه بنده اورا. همیشه از اینکه من و فرزند دلبندم مشمول رحمت و حکمت او هستیم بی نهایت شاکرش هستم و خواهم بود. . . . حال که از سر تقدیر ، سرنوشت من اینگونه رقم خورده است در مقایسه با بانوانی که در زیر سایه همسر خویش زندگی می کنند بیشتر شاهد نامردمی و پستی در این دنیای بی درو پیکر که حال و احساس در آن پشیزی ارزش ندارد، هستم. و چشمان کورشده و دل دردمندم چیزی را می بیند و حس می کند که شاید چشم و دل آنان هرگز نببیند و حس نکند . با چشم خویش شاهد و با گوش خود بارها و بارها شنونده سبکسری ، شوخی و خنده و حتی روابط پنهانی مردان با دختران و زنان شوهر دار هستم اما نمی دانم، نمی دانم این چه حکایت غریبیست که حتی پاسخ به سلام من و امثال من از نظر آن آقایان خالی از اشکال نیست و حتما باید شکل شرعی به خویش گیرد. در غیر این صورت چشمانم کور، دنده هایم نرم خود باید یدک کش مشکلات و مسائل پیش آمده باشم و ارزش من و امثال من زمانی خود را نشان می دهد که شرعیت رابطه معلوم و مسجل گردد. این چنین لحظاتی جمله " این مملکت باید همه اش اسلامی باشد " را به ذهن آورده و هزار لعن ونفرین نثار گوینده و دیگر کسانی می کنم که به اسم شرع و اسلام دست به هر پستی و ناجوانمردی می زنند. این میان باید از کجا سراغ از انسانیت گرفت . ای داد!!! ای داد!!! که ناگفته ها زیاد و حوصله کم . بدرود + نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم دی 1388 19:10 توسط نسیم |
|
| ||||||